ظهر بود توی خیابونا پلاس بودیم
گفتیم چیکار کنیم
تصمیم گرفتیم بریم ورزشگاه آزادی
بازی ایران و بحرین بود
ماشین گرفتیم رفتیم
به آزادی که رسیدیم
یادم اومد توی کوله پشتی یه چاقو همرام هست
بالاخره توی مسافرت نیاز می شد
گفتیم الان برا ورود می گردن دردسر می شه
تصصیم بر این شد که کوله رو بدیم دست یکی از دوستان
که چهره مذهبی داشت
همین کار رو کردیم
به محل بازرسی که رسیدیم
ماموره که می گشت همه رو
جرئت نکرد رفیق ما رو بگرده
و به سلامتی وارد ورزشگاه شدیم
********************************
بارها توی فیلما دیدیم
یه نفر خلافکار
جنایتکار
یا هر چیز دیگه
با پوشیدن یه روپوش سفید
توی بیمارستان
به تمام قسمتهاش وارد می شه
و هرکاری بخواد انجام می ده
************************************
توی مملکت ما
شکل ظاهر و نوع پوشش
خیلی موانع رو بر می داره
و یا
خیلی مانع ایجاد می کنه
---------------------------------------------------------
شما نمونه یا نمونه های دیگه ای سراغ دارین؟
/////////////////////////////////////////////////
پ ن: بازی ایران بحرین 0-0 شد به ما هم ربطی نداشت.
جبر و احتمال
بیشتر مثالهاش در مورد پرتاب دو تاس
حالت های مختلف دیده شدن اعداد بود
توی ریاضی و جبر هم که همه چیز
دو دوتا چهارتا به حساب می یاد
بازهم یه احتمالی
یه نرمشی
یه چیزی هست که
توش الزام و اجبار نباشه
*************************************
جونم براتون بگه
الان توی مملکت ما
* درسته ماشین های ایران خودرو بدرد نمی خورن و آتیش می گیرن
ولی شما باید همین رو بخرید و سوار شید
* درسته مدارس معلم خوب و دانشگاهها اساتید درست و درمون ندارن
ولی شما باید با همین شرایط درس بخونید
* درسته هزینه مکالمه تلفن و اس ام اس بالاس
ولی همینه که هس
* درسته شما اومدین و رای دادین
ولی رئیس جمهور همینه دیگه
* درسته ....
ولی ....
حکایت همچنان باقیست
معرفت در گرانیست به هرکس ندهندش
پر طاووس گران است به کرکس ندهندش
به علت درخواست برخی دوستان
پست قبلی حذف شد
هیچ وقت نگفت آبی باش
===============================
در ادامه مباحث مربوط به کشور امارات و شیخ نشین معروفش دبی
یادم می یاد وقتی می خواستن برج العرب معروف رو اونجا بسازن
یه هیئت امریکایی اومدن تا با شیخ نشین دبی مذاکره کنن
قسمتهایی از مذاکرات
طرف امرکایی:
سلام علیکم و رحمه الله
یا شیخ! ما قصد داریم الدرون خاک شما واحد عدد برج العرب که شامل الهتل، الکاواره، القمارخانه و ... است تاسیس کنیم. فهذا از شما جناب شیخ تقاضای مساعده و صدور المجوز را داریم.
الشیخ:
هذا المکان البلاد الاسلامی فلذا لا یمکن التاسیس القمارخانه فی الخاک هذا البلد.
بعد از این گفتگو ها هیئت امریکایی سرها رو به هم نزدیک و با هم مشورت کردن.
سپس:
نعم یا شیخ هذا الصحبت الصحیح. لذا ما لا تاسیس البرج العرب فی الخاک هذا البلد التاسیس فی اب البلد.
در این لحظه جناب شیخ دستی به ریش عربی خود کشید، خودش رو روی صندلی جا به جا کرد و چند ثانیه بعد گفت:
هذا راه حل المفید. انا لا امکان الصدور المجوز جهت التاسیس القمارخانه فی خاک البلد لکن تاسیس قمارخانه فی الماء لا مشکل و هر کاری دوست دارید در آب بکنید. (اینجا هول شد و همه رو فارسی گفت)
و بعد فریاد زد: صلوات علی النبی
هیئت امریکایی هم یه صلوات فرستادن و این شد مجوز ساخت قمار خانه در آب کشور اسلامی
=============================
من اصلا با زبان روسی آشنایی ندارم
ولی فکر می کنم نتیجه مذاکرات ایران و روسیه هم
توی همین مایه ها باشه
شما به خاک ما کار نداشته باشید
توی آبهای دریای خزر هر کاری خواستید انجام بدین
اصلا همه دریای خزر برای شما
به مناسبت عید فطر تعطیل بود
سه شنبه اولین روز کاری بعد از ماه رمضون
صبحونه خوردم و اومدم سر کار
نزدیک ظهر که شد
حدود ساعت 1:30
نمی دونید چه احساس گرسنگی بهم دست داد
با اینکه هم صبحونه خورده بودم
هم ساعت 10
یه کیک و چای
ولی احساس دل ضعفه داشتم
+++++++++++++++++++++++++++++++
ماه رمضون
با این روزهای بلند
با اینکه بعضی روزا بدون سحری روزه می گرفتم
و به دلیل شرایط کاری
از ساعت 8 صبح تا نیم ساعت قبل از اذان مغرب و عشا
مشغول کار بودم
ولی اصلا احساس گرسنگی
به شدت روز سه شنبه نداشتم
+++++++++++++++++++++++++++
خدا اگر می گه روزه بگیرد
هوا مون رو هم داره
نمی زاره زیاد اذیت بشیم
طاقتشو بهمون میده
=======================
انشاءالله نماز و روزه های همه قبول باشه
نماز و روزه قبول
دیروز (جمعه) برنامه ریزی کرده بودم بیام توی وبلاگ تک تک دوستان و از همه به صورت اختصاصی تشکر و قدردانی کنم ولی متاسفانه با مشکل بلاگفا مواجه شدم و این خواسته برآورده نشد و باعث شرمندگی بنده در مقابل الطاف عزیزان شد.
اینجور که از شواهد پیداست می شه برخی مشکلات رو مطرح، و نتایج و راه حل های مفید کسب کرد.
بدون هیچچ تعارف و اغراقی می گم، همه نظرات رو نوشته و دارم روی اونها فکر می کنم. بنظرم می شه از همه اونها بهره مفید برد. پیشنهاد می کنم کلیه دوستان نظرات را مطالعه و از اونها استفاده کنند.
در مجموع از همه عزیزان که در نهایت لطف و صداقت نظر و عقیده خود در خصوص موضوع مطرح شده رو بیان کردند تشکر و قدردانی می کنم.
--------------------------------------------------
همین جا من یه نکته و سئوال هم مطرح کنم و منتظر جواب دوستان باشم.
طبق رویه که بنده در پیش گرفتم و شاید دوستان هم متوجه شده اند من تقریبا روزانه و شاید یک روز درمیان (اگر فرصت بشه) به وبلاگ دوستان سر می زنم و در صورت آپ بودن نظر می دم و در غیر اینصورت عرض ادب و سلام می کنم. نمی دونم کار درست و پسندیده ای هست یا نه؟ ظاهرا برخی دوستان از این روند ناراضی اند.
این لطف رو هم در حق بنده بکنید و نظر خودتون رو در این خصوص به من انتقال بدین ممنون می شم.
کمکم کنید
عاجزانه از همه دوستان تقاضای
کمک دارم
راهنمایی
نصیحت
هر چی اسمش هست باشه
ولی من رو از این وضعیت نجات بده
احساس می کنم انگار تا حالا اشتباه زندگی کردم
راه و روشم اشتباه بوده
خیلی زندگی رو جدی نگرفتم
نمی دونم شاید همه راست می گن
می دونید قضیه چیه؟
دارم فکر می کنم چرا من باید برای ناراحت شدن آدمها دلگیر بشم؟
چرا هر کس باهام درد و دل می کنه باید بهش توجه داشته باشم؟
چرا باید به اندازه توان خودم براش وقت و انرژی بزارم؟
چرا وقتی اون بچه 10-12 ساله پشت چراغ قرمز می یاد و
شونصد تا شکلات رو پونصد تومن می خواد بفروشه با اینکه ازش نمی خرم
ولی دلم براش می سوزه
بعد می بینم ماشین پشت سری هم مسخره اش می کنه هم بهش چندتا بد و بیراه می گه
چرا وقتی اون زن رو در حال پاک کردن اشکاش دیدم انگار دنیا رو سرم خراب شد
ولی می بینم دید من اشتباه بوده و به قول دوستان باید اونطرف قضیه رو هم ببینم
چرا وقتی یه ماهی از آکواریومم می میره کلی ناراحت می شم
ولی در مورد مرگ انسانها که با بعضیها صحبت می کنی به راحتی می گن حقشون بود
نمی دونم شاید به من عبارت «به من چه» رو یاد ندادن
شاید بی تفاوتی رو یاد نگرفتم
دارم احساس می کنم اشتباه کردم
باید رد شدن و ندیدن رو یاد بگیرم
کمک کنید
یه پراید سفید از جلوم رد شد
مرد داشت با صدای بلند حرف می زد
من فقط یه حرف رکیک شنیدم
سریع سوار ماشین شدم و رفتم دنبالشون
نمی دونم چرا
سه کوچه پایین تر جلوی یه 4 واحدی ایستادن
فقط من این صحنه رو دیدم
زن در حالی که سرش رو به شیشه ماشین تکیه داده بود
اشکهاش رو پاک می کرد
...
پی نوشت: یه مطلب دیگه آماده کرده بودم ولی نمی دونم چرا تصمیم گرفتم این رو بنویسم
هنوز هم جای خالیش احساس می شه
فوتبال پخش میشه
من هم نگاه می کنم
ولی اون شور و هیجان قبلا رو ندارم
+++++++++++++++++++++++++++++
ماه رمضون امسال هم اومد
من هم روزه می گیرم
ولی نزدیکای افطار
موقع چیدن سفره که میشه
زمزمه ربنای استاد که تو گوشت نباشه
انگار روزه ات یه چیزی کم داره
اون لذت و صفا رو نداره
فکر می کنی خدا روزه ات رو قبول نکرده
//////////////////////////////////////////////
بالاخره جای علی دایی رو یکی می گیره
ولی جای استاد رو هیچ کس نمی تونه بگیره
************************************
به چه جرم و گناهی از این لذت ها باید محروم باشیم؟؟؟؟؟؟؟
ظاهرا پست قبلی خیلی برای عزیزان سنگین بوده
این رو از ابراز لطفشون در پیامهای خصوصی و ایمیلهایی که ارسال شده می شه فهمید. همین که اینگونه پیامها رو به صورت خصوصی میفرسید جای شکرش باقیه
من به نظرم اکثر ما ها در درک این موضوع مشکل داریم
اون چیزی که من در موردش صحبت کردم
عقیده نبود
سلیقه بود
من کار به عقیده و اعتقاد افراد ندارم
ولی سلیقه افراد رو می شه در موردش نظر داد
تا حالا بارها شده برای خرید لباس نظر دوستی که همراهمون بوده رو پرسیدیم
پس اگر کسی به ما در مورد نوع پوشش تذکر بده و ما رو از بد بودن و نامتناسب بودن اون آگاه کنه جای بسی خوشحالی داره
البته شاید من در مورد نوع گفتار و متنی که نوشتم تند روی کردم
که اگر فرصتی بود حتما در موردش توضیح خواهم داد
آقا ممد نظر حوبی دادن داستان جوجه اردک زشت رو بخاطر بیارین
حسنی نگو بلا بگو
تنبل تنبلا بگو
موی بلند
روی سیاه
ناخن دراز
واه واه واه
*************************
حالا دیگه به جای «واه واه واه»باید گفت
«به به به»
*************************
کجایی حسنی ببینی اون قیافه ای که توی ده داشتی
الان توی شهر چه غوغایی می کنه
قیافه ای که کره الاغ هم حاضر نبود بهش سواری بده
حالا سوار بر مرکب 206 توی خیابونای شهر جولان میده
قیافه ای که فلفلی و قلقلی هم باهاش رفیق نمی شدن
حالا زری و پری دارن براش غش و ضعف می رن
تو باید تنها روی سه پایه می نشسی
حالا دسته دسته سر چهار راه ها می ایستن و ...
تنبلی و ولگردی و علافی هم
از افتخارات حسنی ها شده
آره حسنی
نیسی ببینی چقدر حسنی ها زیاد شدن
راسی می دونستید حسنی توی دهات زندگی می کرده و بدون داشتن ماه واره و اینترنت
فشن بوده
استعداد و ذوق ایرانی رو می بینی
توی فشن شدن و از این دست کارها سرآمد همه دنیان
******
پ ن: کلمات هم رنگ هم معنی و هم خانواده هستن
این یه جمله رو خوب بلد بودم و حفظم بود
دین از سیاست جدا نیست
حالا که یه مقدار بزرگتر شدم
هنوز نتیجه ای از اون جمله ندیدم
هنوز علامت سئوال بزرگ اینکه واقعاً سیاست ما
از دین ما نشأت گرفته یا نه؟ تو ذهنم مونده
ولی یه مسأله رو کاملاً بهش رسیدم
دین ما از اقتصاد ما جدا نیست
اینو دیگه مطمئنم
آخه همیشه نزدیکای ماه رمضون که میشه
این ماه که به گفته ی از ما بهترون بزرگترین ماه رحمت خداوندِ
اقتصاد ما هم دچار تحول اساسی می شه
ما یحتاج مردم گرون میشه
برای خرید برخی از این احتیاجات باید ایستاد تو صف طولانی و
با منت و خواهش و التماس و .... اونها رو تهیه کرد
نمی دونم این روزها که میشه
مرغ و گاو و گوسفندا به جای دونه و علف
طلا و نقره میل می فرمایند که گوشتشون گرون می شه
باز خدا پدر و مادر برخی کشورهای نا مسلمون رو بیامرزه که
این چیزا رو بهمون می دن
ای خدا باز انگار رفتیم تو فاز سیاسی
بگذریم
از همون دوران الف بچه گی روزه می گرفتم
حتی قبل از اینکه خدا بهم بگه باید روزه بگیری
از اون دوران سالها می گذره و من همچنان روزه می گیرم
ولی نمی دونم چرا اون چیزی که دوست دارم بهش نمی رسم
شاید نیتم صاف نیست
شاید برای خدا روزه نمی گیرم
شاید ...
خدایا تو رو بخدا امسال ما رو از لذت این ماه عزیز محروم نکن
خدایا اصلاً من چیزی نمی گم هر چی خودت می دونی
...
این مطلب یه مقدار طولانیه ولی حیفم اومد نگم. همین اول معذرت می خوام
پ ن 1: خدا سایه بابا رو روی سر ما نگه داره و هزار سال عمر با عزت بهش بده
پ ن 2: این مطلب در مورد خونه پدریه ولی چون مربوط به من و مامان می شه شاید در برخی موارد خونه مامان ذکر بشه
////////////////////////////////////////////
مامان سالی دو مرتبه خونه تکونی داره یه بار برای نوروز و بار دوم قبل از ماه رمضان که معمولاً بار دوم حال و هوای دیگه ای داره
امسال هم مثل هر سال این روند تکرار می شه با این تفاوت که برای نوروز خونه تکونی اساسی و جدی نداشتیم
از اونجایی که من پسر کوچیکه هستم معمولاً این کارها بعهده بنده است
داداش بزرگه که بیشتر تیریپ مهندسی و مدیریتی داره و همه کارها رو با تلفن انجام می ده. تا بش میگی فلان کار رو داریم، میگه زنگ می زنم فلانی از شرکت بیاد انجامش بده.
البته من از این موضوع خیلی خوشحالم که دلیلش رو هم بعداً می گم.
مامان که دیگه لِم رفتارم اومده دستش از حدود 10-15 روز قبل از موعد مورد نظرش شروع می کنه.
پس این کارهای من رو کی انجام می دی؟
هر سال من باید کلی با تو چونه بزنم که 2 تا کار برام انجام بدی؟
اگر انجام نمی دی برم به ننه ... بگم بیاد
و از این طعنه و کنایه ها
بعضی وقتا هم زنگ می زنه سرکار بهم می گه پس چی کار کنم؟ انجام می دی یا نه؟
من هم بهش می گم نه انجام نمی دم به ننه ... بگو بیاد.
می دونه شوخی می کنم
از سرکار که می رم خونه می گه از امروز عصر شروع کنیم دیگه؟
می گم مگه ننه ... نمی یاد؟
می گه: پسر بزرگ کردم که یه پیرزن از خودم پیرتر بیاد و کارهام رو انجام بده؟
من خودم هم سمبل کاری این پیرزن ها رو قبول ندارم
ضمن اینکه آخر سر پول رو می گیرن و کلی غر می زنن
می رن خونه خاله، عمه، دایی، عمو و ... شروع می کنن حرف زدن در مورد خونه فلانی که چقدر بهم ریخته بود، چقدر آشغال توش جمع کرده بودن و از این حرفا دیگه
وای چه کیفی دارن این کل کل های من و مامان
خیلی لذت داره وقتی می بینی هنوز می تونی یه کاری براشون انجام بدی
خیلی کیف داره وقتی می فهمی هنور بهت امید دارن و دوست دارن کمکشون کنی
بعد از همه این گفتگوها نوبت انجام کار می شه
لیست کارها:
گرد گیری و تمیز کردن پنکه های سقفی
تمیز کردن روی کابینت ها
مرتب کردن انباری
اینها عمده ترین کارهای مورد نظر جهت انجامن
البته در دهه های گذشته شستن فرش هم بود که از جمله کارهای لذت بخش بشمار می رفت که چندسالی هست فیض این لذت رو برادران محترم قالیشوی می برن
2 تا کار اول زیاد سخت نیستن
می مونه کار سوم که همون مرتب کردن انباری باشه
این انباری که از موقعیت خاصی برخورداره در قسمت بالایی یکی از راهروها قرار داره و ارتفاع اون از کف تا سقف حدود 90 سانت می شه
حالا حسابش رو بکن منِ دراز باید چیزی حدود یک ساعت و نیم الی دو ساعت توی این انباری بصورت چمباتمه فعل و انفعالات مرتب سازی رو انجام بدم
البته این مدت زمان هر ساله افزایش پیدا می کنه، وسایل زیاد می شن، کارتن لوازم جدید اضافه می شه و ...
فکر کنم کتاب ثبت رکوردها می تونه بیاد و بیشترین مدت زمان چمباتمه بودن رو به اسم من ثبت کنه و هر سال اسم من رو copy-paste کنه
امسال هم 1 عدد بخاری، 2 کارتن مهتابی، 1 عدد کالسکه که فعلاً کاربردی نداره (انشاء الله در آینده دوباره ازش استفاده بشه)، کارتن لپ تاپ و ... اضافه شدن
انباری که تموم شد من هم بلدم چیکار کنم
میام پایین و کمر دولا شده خودم رو به زور صاف می کنم و آخ و ناله که انگار کوه رو جابجا کردم کلی ناز و ادا در می یارم
اینجاس که مامان می یاد کلی قربون و صدقم می ره و قند تو دل من آب می شه
مهمترین و لذت بخش ترین مرحله هر کاری تموم شدن و وقت تسویه حساب اون کاره
تسویه حساب و گرفتن دستمزد این کار خیلی لذت بخش و کیف داره
مامان معمولاً وقتی بخواد از کاری تشکر کنه 4 بار دو طرف صورت رو ماچ می کنه
وقتی بخواد هم تشکر کنه و هم یه دستت درد نکنه ویژه بگه دفعات به 5 بار افزایش پیدا می کنه
من هم همیشه می شمارم ببینم چند دفعه ماچ می شم
به اینجا که می رسه دل تو دلم نیست یعنی ممکنه این بار این کار رو نکنه؟ یعنی کاری کردم که از دستم راضی نباشه؟
مامان از کاری که خیلی راضی باشه
یه بوسه شیرین و دلچسب هم به پیشونی میزنه
این بوسه آخر دیگه حکم تائید و تنفیذ و تحلیف و ... همه چی و می ارزه
خدا رو شکر تا حالا از این بوسه محروم نبودم
////////////////////////////////////////////////////////////////
خدایا شکرت
خدایا 100 هزار مرتبه شکرتوظیفه تعویض تمامی لامپها و مهتابی ها با بنده است
برداشتن و یا گذاشتن اشیاء در طاقچه های دارای ارتفاع با بنده است
قرار دادن و گذاشتن وسایل در قسمتهای بالایی کمدها با بنده است
نصب تابلو و تنظیم آن بر روی دیوار با بنده است
وظیفه عقب و جلو بردن ساعتهای دیواری که هر 6 ماه یک بار اتفاق می افتد با بنده است. در این خصوص تعویض باطری هم اضافه شود
کشتن مارمولک، سوسک، جیرجیرک و هرگونه حشره ای که در ارتفاعات مشغول فعالیت های روزمره هستند با بنده است
توی همه عکسها به علت بلند قد بودن باید در انتها ایستاده که در این صورت اصلاً در عکس نمی افتم
حالا بگذریم از القاب و اسامی همچوت زرافه، نرده بون، تیر چراغ برق، میله پرچم، بابا لنگ دراز و ...
و ...
تنها جایی که قد بلند کابرد داره در مراسم عروسی برای خوندن
ماشالا به قدش
ماشالا
قد بلندش
ماشالا
و دیگر هیچ
